ساکت شدم و میل به عرفان تو دارم 

ساکت شدم و میل به عرفان تو دارم شاعر شدم و ربط به چشمان تو دارم در حرف زدن هم ادبم سوژه ی شعر است، تا فنّ بیان از هنرستان تو دارم در حبس ابد ماندن آغوش تو خوب است دیوانه ام و شوق به زندان تو دارم! ابروی تو درهم بشود جذب کننده است از بس که ارادت به رضاخان تو دارم! هر غنچه اش از خنده ی تو وام گرفته دلبستگیِّ خاص به گلدان تو دارد 

ساکت شدم و میل به عرفان تو دارم
شاعر شدم و ربط به چشمان تو دارم

در حرف زدن هم ادبم سوژه ی شعر است،
تا فنّ بیان از هنرستان تو دارم

در حبس ابد ماندن آغوش تو خوب است
دیوانه ام و شوق به زندان تو دارم!

  لبخند که میزنی

ابروی تو درهم بشود جذب کننده است
از بس که ارادت به رضاخان تو دارم!

هر غنچه اش از خنده ی تو وام گرفته
دلبستگیِّ خاص به گلدان تو دارد

ساکت شدم و میل به عرفان تو دارم شاعر شدم و ربط به چشمان تو دارم در حرف زدن هم ادبم سوژه ی شعر است، تا فنّ بیان از هنرستان تو دارم در حبس ابد ماندن آغوش تو خوب است دیوانه ام و شوق به زندان تو دارم! ابروی تو درهم بشود جذب کننده است از بس که ارادت به رضاخان تو دارم! هر غنچه اش از خنده ی تو وام گرفته دلبستگیِّ خاص به گلدان تو دارد

۱ دیدگاه

  1. مطلب بسیار خوبی بود.ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *